تبليغاتX
کچل قشنگ

کچل قشنگ

به بالدبیوتی خوش امدین...!

persian gulf always is persian gulf

  no another thing

 

برای دریافت خبرهاي وبلاگ واگاهي از اخبار ويژه درخبرنامه عضو شوید!

خواهشا  تا حد امکان نظر خصوصي نذارين تا بقيه دوستان هم بتونن اين نظرات رو بخونن مگر اينکه فقط بخود من مربوط باشه و دوست نداشته باشين ديگران بخونن

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 2:0  توسط ام.جی  | 

به خاطر همه داداش های من...!

                              

چند وقتی بودکه وبلاگموراه انداخته بودم از اینکه روز به روز به تعداد مخاطبانم اضافه میشد خوشحال بودم

هنوز مدت زیادی نگذشته بازدیدهای وبلاگم بطور تصاعدی بالا رفت وایدی های زیادی منو ادد کردند

از اینکه تونسته بودم تو این زمینه پییشرفت کنم خوشحال بودم اما همه اینا برای یه برحه ی خیلی کوتاه بود خیلی زود اینو فهمیدم که همچین کار شاقی هم نیست هر کسی میتونه وبلاگی مثل من رو راه بندازه وبازدیدش رو بالا ببره چاشنی کارم دوسه تا داستان مسخره تعدادی عکس و فیلم که خیلی راحتم گیر میاد فقط کاری که شما میکردی این بود که اونا رو تو یه جاجمع میکردی حالاحتما میپرسی اگه راحته  چرا دیگران این کارو نمیکنن...؟

جوابش خیلی راحته چون نمیخوان وقتوشنو مثل تو تلف کنن وگرنه کسایی هستن که خیلی بیشتر از من و تو تو این زمینه اطلاعات فیلم وعکس و ... دارن ولی هیچ موقع خودشون رو درگیر همچین کارایی نمیکنن

خیلی زود مورد توجه افرادی قرار میگرفتی که فقط تو رو برای رسیدن به موضوع دلخواه خودشون میخواستن ینی یه جورایی تو محیط رو برای یه عده مهیا میکردی که خودشونو ارضا کنن حالا از هر نظر

متوجه شدم که دارم ضرر میکنم اونم خیلی زیاد      شنیدید که میگن اش نخورده و دهن سوخته

یه جورایی درمورد من صدق میکرد من بخاطر گناه دیگرون دچار یه سری مشکلات شدم

خیلی خوب حس میکردم که خدا باهام قهر کرده

چه احمقند کسانی که هنوز فکر میکنند دارن کار بزرگی انجام میدنداونم از نوع هنریش

غافل از اینکه دودش فقط تو چشم خودشون میره مخصوصا دراینده

بعدها یه روز که وارد اتاقم شدم داداش کوچیکترم رو پای کامپیوتر دیدم توی وبلاگ من بود و داشت داستانی که من نوشتم رو میخوند تا من رو دید زود صفحه رو بست و وانمود به خوندن صفحه ی دیگه ای کرد

نمیدونستم چیکار کنم زود زدم بیرون چون اصلا دلم نمیخواست داداشم کسی که خیلی دوسش دارم درگیر این مسایل بشه و وقتشو پای این اراجیف تلف کنه دوست داشتم پیشرفت کنه و در آینده خیلی بهتر از من باشه ولااقل مشکلات منو نداشته باشه اما چاره ای نبود نمیتونستم کاری بکنم با تموم وجودم این جمله رو درک میکردم که از هر دستی بدی با همون دستم پس میگیری...معلوم نبود تا اون موقع چنتا از بچه های معصوم مردم رو با مطالب خودم درگیر کرده بودم

همون روز بود که تصمیممو قطعی کردم وراهمو عوض کردم

رفیقای من نمیخوام ادای بابا بزرگارو براتون در بیارم ولی باور کنید این کار درست نیست

هر لحظه هم که بشه از انتشارش جلوگیری کرد خوبه

اگه نمیتونین اینکار رو هم ترک کنین حداقل یه زرنگی کنید و باعث انتشارش نشید

توی وبلاگ هایا شایت هایی  که تو این زمینه فعالیت میکنن نظر نذارین چون این نظرهاگاهی از خود مطالب جذابیت بیشتری دارند وبیشترطرف رو به گناه میکشونن

یادت نره که تو میتونی دوست من حتی اندازه ی یه نظر تاثیر گذار باشی...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 22:17  توسط ام.جی 

بیا به خود آییم رفیق...


                                     

امروز ظهر شیطان را دیدم !!! نشسته بر بساط صبحانه

و آرام لقمه برمی داشت...
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟
بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ
بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.
دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه
پنهانی انجام میدادم،
روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند.
اینان را چه نیاز به شیطان .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 2:0  توسط ام.جی 

ناگفته های یه دوست (3)

                                       

سلام به همه ی دوستان

تو این پست قسمت سوم از حرفای دوست عزیزم محسن رو براتون اماده کردم که امیدوارم بدردتون بخوره و حداقل درد دل این دوستمونو بشنوین

لازم بذکره که دوستانی که اعلام امادگی برای کمک و همکاری میکنن الان وقتشه تا هر چی به ذهنشون در این باره میرسه بگن حتی اگه شده یه جمله

گاها شده که یه کلمه از طرف شما باعث پیداشدن یه ایده تو ذهن منو دوستام شده ومنجر به یه پست

پس از هر کمکی که میتونین دریغ نکنین وبرام یا بصورت ایمیل یا بصورت نظر بفرستین

البته دقت داشته باشین که ازاین به بعد نظرات برای هر پست غیر فعاله و لطف کنین نظرتون رو توپست ثابت یعنی اولین پست وبلاگ بذارین تا دسترسی برای دوستان رحت تر باشه

                                                                          دوستدار شما ام.جی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 20:32  توسط ام.جی 

ناگفته های یه دوست (2)

                          

ادامه حرفای محسن:

همان طور که قبلاگفتم من از کوچکی این حس را در خودم میدیدم اما رفته رفته شدت گرفت و تقریبا تمام وقت منو پر کرد.

قبل از اینکه با اینترنت و سایتهای مختلف که در این باره فعالیت میکردند اشنا بشمو بطور پیشرفته این موضوع رو دنبال کنم مشکلاتم خیلی کمتر بود

حتی من هر روز زیارت عاشورامیخوندم نمازهای یومیه هم ترک نمیشدو هر جورشده یک صفحه قرآن رو میخوندم کلا فکر میکنم که اون روزا خیلی به خدا نزدیکتر بودم واعتماد به نفس بالاتری داشتم

اما هر چه میگذشت رنگ خدا از زندگی من کمتر میشد و مثل کسی که مسخ شده هرروز بیشتر از روز قبل پای کامپیوتر بودم

یواش یواش صدای غرغرپدر ومادرم دراومد و از اینکه همه ی وقتمو پای کامپیوترم شاکی بودندطبیعتا دیگه وقتی برای درس خوندن و حتی کارهای روز مره ام نمیموند بااینکه خودمم از این بابت ناراحت بودم و هر دفعه تصمیم میگرفتم که این کاررو ترک کنمو یکم فکر اینده باشم

اما به محض اینکه باز پای کامپیوتر می رفتم همه چی یادم می رفت و وقتی به خودم میومدم میدیدم که ساعت ها پای کامپیوترم وگذر زمان رو نفهمیدم

برای اینکه مطمئن باشم کسی مزاحمم نمیشه معمولا آخر شب ها رو انتخاب میکردم ومعمولا تا صبح بیدار بودم و وقتی کامپیوتر رو خاموش میکگردم که وقت رفتن کار یا دانشگاه بود

تمام مدتی هم که سر کاریا کلاس بودم حالت کسلو خواب الود داشتم و مثل ادمای معتاد دائم چرت میزدم وظهر که میومدم هم اکثر اوقات نهار نخورده میرفتم میخوابیدم ولی خستگی از بدنم در نمیرفت

دیگه شده بودم مثل جغد شب ها بیدار میموندم و روز ها خواب بودم

بااینکه همه خیال میکردند که من از تنبلیمه که همیشه خوابم ولی در اصل من دچار کمبود خواب مفرط بودم وهمین کم خوابی باعث استرس ،وسواس ،پریشانی واعصاب خوردی شد

خلاصه اگه بخوام براتون از مشکلاتم بگم شاید از حوصله خارج باشه و سعی می کنم خلاصه ی جریان رو براتون بگم

خلاصه اینکه در این مدت در زندگی من هیچ پیشرفتی حاصل نشدوچیزی که برام موند فقط یه مشت اطلاعات دانلود شده متشکل از داستانو فیلم وعکس

ونه هیچ چیز دیگه

 دوستان عزیز خواهشا اگه حرف ونظر خاصی دارید تو همون پست ثابت که اول وبلاگ هست بذارین تا بتونیم یه مجموعه کامل از نظرات رو یه جا جمع کنیم و داشته باشیم

                                                                         ممنون ......ام.جی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 20:40  توسط ام.جی 

ناگفته های یه دوست!

        

سلام

معذرت میخوام از دوستان بخاطر اینکه نتونستم مطالب رو ادامه بدم و از وقفه ی بوجود اومده معذرت میخوام

پست های زیادی بنظرم میومد که بذارم و با دوستای خوبم دردو دل کنم اما اخیرا ایمیلی از دوست عزیزم محسن دریافت کردم که هم کار منو اسون کرد هم بهتر وکاملتر به مسایل پرداخته و مناسب دیدم که اول حرفای این دوست عزیزمو براتون بذارم

البته با کمی تغییر که اونم بااجازه ی خودش بوده که هم خلاصه ترش کنم و هم به چند بخش تبدیلش کنم که عزیزان  مجال خوندشو داشته باشن

اما متنی که برام فرستاده شده

"سلام  میکنم به دوست عزیزم ام جی

از اینکه میبینم دوباره داری ادامه میدی خوشحالم

منم خیلی وقته که این موضوع رو دنبال میکنم وتقریبا حس میکنم شرایطم با شما یه جور باشه

اما نظری که این اواخر توسط یه نفر از بازدیدکننده هاتون گذاشته شده منو به این واداشت که چند خطی براتون بنویسم و وظیفه ی خودم دونستم که اطلاع رسانی کنم تا این قبیل افراد به ظاهر روشن فکر با حرفای پوچ خودشون بعضی از دوستانمون رو گمراه نکنن

نظر این بود

"فکر کنم شما یه جور بیماری روانی دارید که بقیه رو از حریم خصوصی که دارند خجالت زده کنید. چون خودتون دسترسی به خیلی چیزها ندارید این بهانه گناه رو علم کردید تا بقیه را هم ازش دور کنید. در واقع شما یه جور حسودی و حقد دارید.
از لجبازیتون با بقیه هم معلوم بود
همین کاری شما با هدفی که گفتید تناقض داره

"

حالا فعلا این نظر رو داشته باشین تا برسیم به جواب ایشون اما قبلش دوست دارم یه بیو گرافی مختصر از خودم بدم و بعد جواب این نظر رو میدم

محسن هستم 34 ساله متاهل از یه خانواده کوچیک از یکی از شهرستان های اطراف تهران

من هم مثل خیلی از بچه ها مدت زیادیه که درگیر این ماجرا هستم وتو اینترنت این موضوع رو سرچ میکردم اوایل فقط چنتا مطلبو عکس بود اما یواش یواش سایت هایی رو پیدا کردم که فیلم هم داشت بعد ازمدتی دیگه عکس و فیلم های کوتاه منو ارضا نمیکرد و دنبال فیلمهای طولانی تر بودم حتی چنتایی فیلم از کچل کردن زورکی هم پیدا کردم که فکر میکنم کمتر کسی اونارو دیده باشه

مدتی هم اینطور سرگرم بودم تا اینکه فهمیدم اینطوری فایده نداره و دیگه این چیزا منو ارضا نمیکنه و جسورتر شدم کم کم فکرای دیگه ای به سرم زدو حریص تر شدم

با اینکه این کارامنو از نظر روانی سیر نمیکرد ولی کارم شده بود شب تا صبح و صبح تا شب پرسه زدن تو سایتهای مختلف وچت کردن بااینواون

طبیعی بود که بعد ازمدتی برام مشکلاتی پیش اومد از قبیل کم خوابی بی حوصلگی پرخاشی بودنو عصبیت بی دلیل

تو هیچ کاری ثبات نداشتم وکمتر میشد که اون کار به پایان برسه

یواش یواش وضعم بدتر شد و کارم به خودارضایی ودیگر مسایل کشیده شد که تقدس قلم مانع از بیانش میشه

من هر روز از لحاظ روانی بدتر میشدم وحس میکردم که دارم از خداو پاکی ای که قبلا داشتم دور میشدم

نمیگم خیلی ادم پاکی بودم ولی حداقل نمازمو میخوندمو هر از گاهی نگاهی به قران میکردم

اما همون نیمچه ایمانی هم که داشتم یواش یواش  کنارر فت وهمین باعث ناراحتی من میشد یه موقع های به خودم میومدم واز اینکه تا این حد پیش رفتمو نمیتونم خودمو جمع و جور کنم متاسف میشدم و همون لحظه تصمیم میگرفتم که همه فیلمها و عکس هارو پاک کنم و دیگه سراغ این چیزا نرم اما باز تا پشت کامپیوتر مینشستم و خونه رو خالی میدیدم روز از نو روزی از نو

و خودمو با دلایلی از قبیل همین حرفایی که این فرد تو نظری که داده زده مجاب میکردم که این کار مشکلی ندداره و دوباره شروع میکردم به کارهای قبلی در حالی که در ته قلبم احساس گناه و حقارت ولم نمیکردو هیچ جوره نمیتونستم از بینش ببرم

باید به این افراد بگم که اتفاقامن به خیلی چیزا یواش یواش دسترسی پیدا کردم ومیتونستم اینکارو بکنم اونم برای چند مرتبه موقعیتش از هر لحاظ جور بود اما هر دفعه همین عذاب وجدانو ترس از خدا باعث شد که دلم بلرزه و دست به این کار نزنم (چگونگیشو بعدا توضیح میدم)

خیلی خوب میدونستم اگه یکبار این کارو بکنم دیگه حجب و حیا و ترس از خدا وعذاب وجدانم از بین میرهو حتی ممکنه دست به کارای بدتری بزنم

چون مسلما هر چه بیشتر به این موضوع بپردازی بیشتر حریص تر میشی ومثل این میمونه که به یه ادم تشنه اب نمک داده باشی نه تنها تشنگیشو رفع نمیکنه بلکه تشنگیش بیشتر هم میشه و هر روز بیشتر به منجلاب فرو میرید پس راه حل این نیس که اگه ما این کارو بکنیم و مثلا برای یک بار هم که شده خودمون یا یه دختررو کچل کنیم این حس ارضا میشه و مشکلی نداریم برعکس اینکارا شمارو شقی تر میکنه

پس تو ای کسی که اینطور فکر میکنی و به خاطر منافع خودت دیگران رو تشویق به این کار میکنی اگه از کارات دست برنمیداری خداقل کسی رو تحریک به این کار نکن و لعنت ابدی رو برای خودت نخر چه بسا ادمای موفقی رو تو با این کار به سوی بیهودگی و پوچی سوق میدی و خوب میدونم که خودتم این رو خوب میدونی ولی نفست این قدر سیاه شده که بخاطرش دست به هر کاری میزنی

حتی اگه خود ام جی هم به حرفایی که میزنه عمل نکنه بنظر من باز ادامه کارش درسته چون حرف راست و درست رو باید بزبان اورد و بدیگران گوش زد حتی اگه خودت به اون عمل نکنی

پس من این رو که گفتین شما دستتون به جایی نمیرسه رو کامل رد میکنم ومیگم اتفاقا ماهم امکانشو داشتیم ولی خدا کمکمون کردو انجامش ندادیم

ادامه حرفام ر وبعدا برات ارسال میکنم ام جی عزیز

باتشکر دوستدارت محسن

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 18:7  توسط ام.جی  | 

از کجا شروع کنیم...

                                             

سلام

برای اولین پست دوست داشتم از یه جای خاص شورع کنمو با برنامه ریزی جلو بریم که شاید بتونیم خیلی بهتر نتیجه بگیریم 

وقتی فکر میکردم کلی موضوعات خوب به ذهنم میرسید ولی وقتی پای کامپیوتر میشینم یا یادم میرفت یا نمیدونستم از کجا شروع کنم

بعضی موقعهام تنبلیم میاد به پست گذاشتنو این میشه که مدتی بین پستها فاصله میفته

البته یکمم صبر میکنم شاید کسی بیاد وبانظرش سرنخ رو دستم بده

بنابراین با خودم گفتم برنامه ریزی زیادم کارو خراب میکنه و باید یه جوری شروع کرد

چون یه قانونی هست که میگه حرف ، حرف میاره و هر بحثی میتونه بحثی دیگه رو بوجود بیاره برای اولین پست ازدوستان یه سوال میکنم تا سر نخ مطالب دستمون بیاد

امیدوارم بحثای وبلاگ راه بیفته وبگیره تا بتونیم نتیجه ی خوبی بگیریم

معذرت که زیادی پرحرفی کردم اما فکر کنم یه مقدارش لازم بود

اما سوال:

خواهشا درمورد احساساتون واینکه دنبال کردن این موضوع چه مشکلاتی رو واستون بوجود اورده رو تو چند خط هرچند مختصر هم بوده باشه بیان کنید تا هم بیشتر باهم اشنا شیم وهم بهتر مشکل رو بشناسیم وهم اینکه موارد کلی رو اول بررسی کنیم تا برسه به موراد خاص...

خواهشا توضیحات در حدی باشه که مفهوم رو برسونه واینجا تبدیل نشه به جایی مثل داستان کوتاه نوشتن(منظورم اینه که تحریک کننده نباشه و از بیان جزییات غیر ضروری خودداری کنید)

مسلماهر چقدر صادقانه تر نتیجه بهتر خواهد بودو هیچ نیازی هم نیست که با هویت واقعی خود نظر بگذارید

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 16:56  توسط ام.جی  | 

فیلترینگ

       

سلام دوباره

این اخرین پست دعوتی من از دوستانه و ان شالله بعد از این شروع میکنم به پست گذاشتن و بحثای خودمونی

بذارید از اینجا شروع کنم ...

نمیدونم شما هم تو خونتون ماهواره دارین یانه...

و حتما تا حالا شنیدیدیا برای خودتون پیش اومده که بتازگی گیر شدیدی به جمع اوری این وسیله  رسانه ی جمعی دادنو به روشهای مختلف (حالا درست یا نادرست)اقدام به جمع اوریش میکنن

حالا حتما میپرسین که این قضیه چه ربطی با این وبلاگ داره ....

در ادامه براتون میگم...

من به شخصه شدیدا مخالف این برخوردم و نظرم اینه که برای حل بعضی از مشکلهای بوجود امده از برنامه های ماهواره ای باید فرهنگ سازی کرد و اطلاع رسانی...

مسلما مردم وقتی برنامه های داخلی از کیفیت بهتری برخوردار باشند برنامه های تولید داخل رو تماشا میکنن و خودبخود نقش ماهواره کمرنگ میشه

و اگر الان برنامه های ماهواره ای علاقمندان زیادی داره حتما دلیلی داره و شاید بشه گفت یکی از علتاش ضعف صدا و سیماس با برنامه های ابکیشون...

خلاصه اینکه بجای حذف رقیب با زور میتونیم با بالا کشیدن خودمون اونا رو کنار بزنیم

من کاری به این مسایل ندارم ونمیخوام وارد مسایل سیاسی و این حرفا بشم

فقط منظور م اینه که من هم برای مقابله با این مشکل نیازی به حذف عملی وبلاگ ها یا سایت های دیگه نمیبینم ....اینو گفتم چون حس میکنم بعضیا خیال میکنن که من باعث فیلتر شدن وبلاگ های کچلی شدم و گزارش دادم در حالیکه اینطور نیست(چون نه وقتشو دارم نه حالشو و نه لزومی میبینم) البته دست کسی هم که گزارش داده درد نکنه

سعی من بر اینه که با توضیح مواردی تو این زمینه بتونم بعضی مسایلو شفاف سازی کنم و در حد توان خودم راه حلی براش پیدا کنم (البته اگه بتونم...اونم باکمک شما)

چون خیلی ها هستن که با اینکه میدونن کارشون اشتباهه گاهی اوقات نیاز به تلنگر دارن

امیدوارم بتونم این تلنگر رو ایجاد کنم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 18:35  توسط ام.جی  | 

حتی یه نفر...

           

سلام

بازم برای راه انداختن نیاز به بازدید بیشتری داریم که بتونیم جواب بگیریم امیدوارم که تعداد بچه ها و اعلام امادگیشون بیشتر بشه البته همین حالام خوبه ولی اگه صبر میکنم واسه پست گذاشتن دلیلش اینه که میخوام نتیجه ی بهتر بگیریم

ان شالله...

مطمئن باشین بعداز این مدت طولانی اگه بازدیدها به صفر میرسید و هیچ کس نظر نمیداد دیگه دوباره ادامه نمیدادم ولی چون میدونم این حرفا بدون تاثیر نیست و حتی شده یه نفر هم حرف منو بشنوه و برای یه مدت کوتاه تو ذهنش باشه واسه من بسه

ان شالله بزودی پست خواهم گذاشت....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 18:32  توسط ام.جی  | 

شاید فعالیتی دوباره ...!

                        

سلام

شاید بعد از مدتها پست گذاشتن کار خیلی موثری نباشه و بخصوص اینکه این پست ها با فواصل زیاد زمانی از هم گذاشته بشه

اما شاید به این دلایل بود که از ادامه راه بازموندم و ادامه ندادم (منظورم بحث پیدا کردن راه حله)

اولین دلیلش که خودمم قبول دارم کم کاریه خودم بود و اینکه به اندازه موقعی که درباره خود کچل کردن مطلب میذاشتم دیگه کار نکردم

و دلیل دیگه شاید اینکه خیال کردم بچه ها از تب و تاب افتادن و تقریبا این موضوع حداقل تو قالب وبلاگ های ایرانی کمی کمرنگ بشه ولی بعد دیدم که اینطور نیست و اگه دائم باهاش مقابله نکنیم دوباره مشکل ساز میشه و رشد میکنه

انشالله اگه خدا بخواد با کمک کسانی که دوست دارن این موضوع رو در خودشون حل کنن یایه جورایی کنترلش کنن در اینده ای نزدیک دوباره بحثامونو شروع میکنیم و امیدوارم که جواب بده

البته باید بگم که من نه ادعا دارم در این زمینه خیلی میدونم و نه میگم که تونستم این حس رو کنترل یا بقول بعضیا باهاش مقابله کنم و نه خومدو منجی افراد بشری میدونم ولی دوست دارم اطلاع رسانی کنم شاید حتی یه نفر هم که شده بخودش بیاد یا بشه راه حلی پیدا کرد وبه اندازه خودم بتونم به همدردای خودم هم کمک برسونم هم کمک بگیرم

                                                              ممنون از همه ی کسانی که به من کمک کردنو میکنن...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 17:54  توسط ام.جی  |